ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
111
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان پارهاى از رويدادها درين سال منصور بن صدقة بن مزيد به درگاه سلطان محمد باز
--> [ ( ) ] خواهد كند و خاك ملك او را به حبشه خواهد برد . ابرهه كه مردى بردبار و زيرك بود موى سر خود را تراشيد و با انبانى خاك پيش نجاشى فرستاد تا سوگند وى تحقق يابد . بدين ترتيب دل پادشاه حبشه را با خود مهربان ساخت و از طرف او بر يمن حكومت يافت . وى در صنعاء كنيسهاى بسيار زيبا از مرمر بنا كرد و مردم را واداشت كه در آن حج بجا آوردند . اكثريت مردم دعوت او را پذيرفتند لكن مردى از بنى مالك بن كنانه ، شبانه آن كنيسه را ملوث ساخت و ابرهه ازين واقعه خشمگين شد و مصمم گرديد كه كعبه را ويران كند تا عربها خانه مقدسى نداشته باشند و همه به كنيسه او روى آورند . ازين روى از حبشه ساز و برگ و فيل خواست و به طرف مكه روان گرديد . در ميان راه با يكى دو تن از حكام محلى يمن روبرو شد و بر آنان غلبه يافت و مردم طائف هم تسليم او شدند . ابرهه شخصى به عنوان پيش قراول با عدهاى به مكه فرستاد و اينان مال زيادى به غارت آوردند كه دويست شتر از شتران عبد المطلب جزء آن بود . عبد المطلب پيش ابرهه آمد و با شفاعت يكى از سرداران او بنام انيس ، اشتران خود را خواست . ابرهه گفت : « هنگام ورود ، ترا عظيم مينگريستم و اينك مىبينم بجاى آنكه درباره خانه مقدس كعبه سخن گوئى ، در باب اشتران خويش سخن ميگوئى . ازين رو در نظر من حقير و ناچيز مينمائى . عبد المطلب گفت : « من صاحب اين اشتران هستم و اين خانه هم خود صاحبى دارد و آن را حفظ خواهد كرد . » عبد المطلب شتران خود را مسترد داشت و به مكه بازگشت و اهل مكه را واداشت كه در مغارههاى كوه پنهان شوند . ابرهه كه بزعم خود تنها خود بر فيل نجاشى سوار بود ، با فيلان متعدد كه عده آنها را بعضى دوازده و بعضى بيشتر نوشتهاند وارد مكه شد لكن « محمود » فيل عظيم الجثه نجاشى به زمين خوابيد و بجانب مكه پيش نرفت . ناگهان پرندگانى عجيب كه در نجد و تهامه بىسابقه